تبليغاتX

کارگران جهان متحد شوید !

کارگران جهان متحد شوید !

 

نگاهی به وقایع و تجارب جنبش دانشجویی

 برگرفته از شماره 2  نشریه " به سوی سوسیالیسم "

 صلاح مازوجي

 

 

نگاهي به جنبش دانشجويي ايران بيانگر اين واقعيت است  که پيشروي هاي اين جنبش در طي سه، چهار سال اخير اساسا در نتيجه تحرکات و فعاليت هاي بخش سوسياليست و چپ جنبش دانشجويي بوده است. اين بخش از  جنبش دانشجويي در چند سال اخير با برافراشتن پرچم مطالبات دمکراتيک و راديکال و با دفاع از خواستها و مبارزات طبقه کارگر و اعلام استراتژي اتحاد با جنبش کارگري و ديگر جنبش هاي پايدار اجتماعي و تلاش براي ايجاد پيوند و همبستگي با فعالين و رهبران عملي ديگر جنبش ها، فصل نويني در تاريخ اين دوره از حيات و پيشروي جنبش دانشجويي گشود.

حرکت و جريان سوسياليستي و چپ در درون دانشگاه ها از يک سو با مبارزه سرسختانه عليه سياستهاي سرکوبگرانه رژيم  جمهوري اسلامي براي تشديد اختناق، مبارزه براي آزادي دانشجويان در بند، مبارزه براي بر چيدن بساط نهادهاي مذهبي و نيروهاي سرکوبگر از محيط دانشگاه، مبارزه براي آزادي بي قيد و شرط بيان و عقيده، و از سوي ديگر مقابله با  ليبراليسم بورژوايي ايران در اشکال مختلف آن که خود بازتاب عيني شرايط مبارزه طبقاتي در جامعه است پا به ميدان نبرد گذاشت. گرايش سوسياليستي در اين دوره تلاش کرد تا جنبش دانشجويي را از زير نفوذ انجمنهاي اسلامي طرفدار جبهه مشارکت و اصلاح طلبان حکومتي که استراتژي اصلاح رژيم را زير لواي دمکراسي خواهي عرضه مي کردند، و طيف تحکيم وحدتي هايي که به ليبراليسم سکولار و انقلاب مخملي تمايل پيدا کرده بودند، بيرون بکشد، و ماهيت واقعي آن دسته از ليبرال هايي را که براي خزيدن به قدرت به دخالت و حمله امريکا اميد بسته بودند را برملا کند.

انتشار چندين نشريه و دهها سايت و وبلاگ دانشجويي که بخش چپ و سوسياليست جنبش دانشجويي از طريق آنها به تبليغ و رواج  ايده هاي سوسياليستي و مارکسيستي مي پرداختند و در مورد وقايع اجتماعي در جامعه از موضعي راديکال عکس العمل نشان مي دادند، برگزاري نشست ها و تجمعات علني، براه انداختن کمپين هاي تبليغي براي جلب حمايت مالي از فعالين کارگري در بند، به چالش کشيدن آشکار نهاد ها و ارگانهاي وابسته به رژيم و تحميل عملي درجه اي از آزادي عمل و بيان در محيط دانشگاه از دستاورد همين دوره از جنبش دانشجويي بود که اساسا به همت نقش و فعاليت چپ ها و سوسياليست هاي جنبش دانشجويي ميسر شد. در واقع فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي با اتکا به همين فعاليت ها بود که توانستند به يکه تازي گرايش ليبرالي که براي يک دوره فضاي سياسي و فکري دانشگاهها و تا حدودي جامعه را به اشغال خود در آورده بود، پايان دهند.

اکنون و بدنبال وقايع آذر ماه 1386، دستگيري و بازداشت طيفي از فعالين جنبش دانشجويي و رويدادهاي متعاقب آن، مشاهدات عيني بيانگر اين واقعيت است که جنبش دانشجويي در مقابل موج بگير و ببندها و سرکوبگريهاي رژيم بخشي از دستاوردهاي خود را از کف داده است و از برخي مواضع خود عقب نشسته است. در شرايط کنوني و با فاصله گرفتن از جار و جنجال هايي که از نگاهي اپورتونيستي تلاش مي کرد تا ماهيت اين وقايع را لاپوشاني کند، شناحت کم و کيف و ابعاد ضربه اي که به جنبش دانشجويي وارد آمده است، تاثيرات آن و همچنين ارزيابي روند هايي که منجر به موقعيت کنوني شده است مي تواند به سهم خود فعالين و پيشروان سوسياليست و چپ حنبش دانشجويي را در غلبه بر عوارض و پيامدهاي آن ياري رساند و به اغتشاش فکري در ميان اين بخش از فعالين جنبش پايان دهد.

قبل از هر چيز بايد ابعاد اين ضربه را شناخت و نبايد در مورد ابعاد و دامنه آن بزرگ نمايي کرد. جنبش دانشجويي که چندين ماه قبل از آذر ماه گذشته آماج فشارها و يورشهاي پي در پي رژيم جمهوري اسلامي قرار داشت، با محاصره دانشگاه در مقطع 13 آذر و دستگيري دهها تن از فعالين چپ دانشجويي مرعوب نشد، بلکه متعاقب آن هزاران تن از دانشجويان در دانشگاههاي مختلف ايران به حمايت از آزادي دستگير شدگان برخاستند. دانشجويان در مقابل اين فشارهاي رژيم نه تنها پرچم مطالبات خود را زمين نگذاشتند بلکه متعاقب همين روزها دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب در دانشگاههاي مختلف ايران اعلام موجوديت کردند. چند هفته بعد از اين دستگيري ها و بدنبال آزادي اولين سري از دستگير شدگان در حالي که بسياري از فعالين جنبش دانشجويي از ماجراهاي زندان و بازجويي ها با خبر شده بودند و معلوم شده بود که متاسفانه برخي از چهره ها و فعالين دانشجويي از مدتها قبل تحت کنترل و پيگرد اداره اطلاعات رژيم بوده اند، اينبار و در اين شرايط دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران اعلام موجوديت کردند. اعلام موجوديت دانشجويان سوسياليست بيانگر اين واقعيت بود که بخش نسبتا گسترده اي از فعالين چپ دانشجويي نه تنها به دليل روشن بيني نظري و سياسي و آگاهي بر مباني استراتژي سوسياليستي بلکه بنا به تجربه عيني هم متوجه ضرورت اين امر شده بودند که بايد از نوعي  سبک کار و روش هاي فعاليت، تاکتيک هاي سياسي و ماجراجوئي که بازتاب عملکرد يک استراتژي غير سوسياليستي و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي ايران در درون جنبش دانشجويي بود فاصله بگيرند. دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران براي اعلام موجوديت خود حتي منتظر ارائه يک ارزيابي علني از موقعيت جنبش دانشجويي بعد از ضربه اي که در تهران خورده بود نماندند، و اين فاکت ها بخوبي نشان مي دهد که فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي بعد از ضربه تهران نه تنها مات و مبهوت نشدند بلکه دقيقا مي دانستند از اين پس در چه جهتي گام بر مي دارند و خود اين عمل آنها اقدامي بود براي غلبه بر اغتشاش فکري که احتمالا  لايه نازکي از فعالين جنبش دانشجويي را در بر گرفته باشد. تازه اگر از دايره و محدوده تاثيرات اين ضربه به فعالين جنبش دانشجويي بگذريم، باز در همين دوره بعد از 16 آذر 86 جنبش دانشجويي شاهد وقوع يک سلسله تحرکات اعتراضي و توده اي موفق بود که نقاط اوج آن با اعتراضات دانشگاههاي شيراز ، سهند تبريز ، تربيت معلم تهران و دانشگاه زنجان مشخص مي شود . اين اعتراضات باز نشان از آن دارد که جنبش دانشجويي نه تنها به دنبال ضربات آذر ماه مرعوب نشده است بلکه با درس گرفتن از تجارب گذشته به الگوهاي جديدي از مبارزه و سازمان دادن اعتراضات توده اي روي آورده و ادامه همين روند مي تواند دستاوردهاي از کف رفته را باز ستاند.

در ارزيابي از روندهايي که منجر به ضربه آذر ماه و عقب نشيني تحميلي به بخش چپ جنبش دانشجويي حداقل در محدوده برخي از دانشگاه هاي تهران شد، نبايد سير تکوين و عروج دوباره نيروهاي چپ در دانشگاه ها را از نظر دور داشت. بدنبال شکست استراتژيک و ناکارائي تاکتيک ها و راهکارهايي که دفتر تحکيم وحدت در مقابل جنبش دانشجويي قرار مي داد، و تشديد اختلافات دروني اين جريان و نيز رسوائي ليبرال هاي سکولار  رفراندوم طلب که خود پيامد و نتيجه شکست و بن بست پروژه اصلاح طلبان حکومتي بود، و از طرف ديگر تحت تاثير رشد جنبش کارگري در اين دوره و به صحنه آمدن طيفي از فعالين و پيشروان راديکال جنبش کارگري، دوره جديدي از فعاليت محسوس و  تجديد حيات چپ در جنبش دانشجويي از کانال نشريات و شکل گيري محافل رو به گسترش چپ در سال 1382 آعاز شد.

اين چپ بزودي به قطب نسبتا نيرومندي در درون دانشگاه ها و بويژه دانشگاه هاي تهران تبديل شد و فضاي سياسي دانشگاه را تحت تاثير قرار داد. اين چپ که بعدها به چپ راديکال موسوم شد با انتشار چند نشريه و تاسيس ده ها سايت و وبلاگ دانشجويي که در آن از مارکسيسم و باورهاي سوسياليستي دفاع مي کردند، با برگزاري مراسم اول ماه مه و 8 مارس، با سازمان دادن و حضور فعال در مبارزات دانشجويي و فراتر بردن اين مبارزات از محدوده مبارزات صنفي، با اقداماتي در جهت پيوند با جنبش کارگري در راستاي احياي سنت هاي تاريخي چپ در درون دانشگاه تلاش کردند.

اين چپ در مسير فعاليت خود براي احياي سنت هاي چپ در جنبش دانشجويي همزمان در دو جبهه مبارزه خود را پبش مي برد. از يک طرف با سرکوب گريهاي رژيم هار جمهوري اسلامي روبرو بود که بااتکا به نهادها و دواير ايدئولوژيک خود بدون وقفه مشغول تصفيه دانشگاه از وجود اساتيد و دانشجويان چپ و کمونيست بودند و يا با اعزام نيروهاي امنيتي به شکار فعالين جنبش دانشحويي به تشديد فضاي اختناق مي پرداختند و از سوي ديگر با بقاياي سازمان تحکيم وحدت و طيف اکثريتي ها، توده اي ها و ديگر ليبرالهاي سکولار رفراندوم طلب دست و پنجه نرم مي کردند که هر گاه قافيه را برخود تنگ مي ديدند به نيروهاي رژيم پناه مي بردند و با آنها در يک جبهه عليه نيروهاي چپ صف آرايي مي کردند.

در مراحل اوليه تجديد حيات چپ در اين دوره، قطب بندي هاي آن تا حدود زيادي متاثر از قطب بندي هاي چپ در سالهاي 62 – 1358 بود که بر اساس خطوط بسيار کلي چپ در آن دوره به دو قطب چپ انقلابي و قطب اکثريتي و توده ايستي تقسيم مي شد. چپ انقلابي درون دانشگاه ها در اين دوره هم در مقابل طيف توده اي و اکثريتي که از سنت هاي حزب توده و اکثريت دفاع و خيانت و رسوائي هاي آنها را توجيه مي کردند از مواضع و سياستها و سنتهاي نيروها، احزاب و سازمانهاي چپ و کمونيست دفاع مي کردند.

چپ دانشجويي در اين دوره اساسا تحت تاثير سياسي و معنوي احزاب و سازمان هاي درون جنبش چپ و کمونيستي ايران شکل گرفته است و ترند فکري جداگانه اي را تشکيل نمي دهد. البته فعالين جناح راست جنبش هاي اجتماعي هم از اين قاعده مثتثني نيستند، اينکه اين تحول تحت چه شرايطي به وقوع پيوسته است از مدار اين بحث خارج است، اما بدون شک انقلابي که در عرصه ارتباطات بوقوع پيوسته و همچنين فضاي سياسي جامعه ايران تاثيرات تعيين کننده اي بر اين روند داشته اند. اين چپ هم به دليل شرايط عيني که در آن قرار گرفته بود، مبارزه سخت و دشوار  تحت حاکميت سياه جمهوري اسلامي، رودرروئي به طيفهاي رنگارنگ ليبرال ، و هم چنين به دليل ناآشنائي توده وسيعي از فعالين چپ به تغيير و تحولات، انشعابات و پولاريزاسيوني که جنبش چپ و کمونيستي ايران تا آن مقطع از سر گذرانده بود، عمدتا بصورت جبهه اي عمل مي کردند. پا گذاشتن به اين دوره براي چپ نوپايي که از دل خفقان سياه جمهوري اسلامي و  از دل محيطي که براي يک دوره تحت هژموني فکري جريانات ليبرال و دوم خردادي قرار داشت تا حدودي اجتناب ناپذير بود.

اما اين يک دوره گذار بود. نيروهاي چپ در درون جنبش دانشجويي با خود آگاهي بيشتر و با گسترش فعاليت هاي خود و تحميل درجه اي از آزادي عمل در محيط دانشگاه از يک طرف، و تشديد مبارزه طبقاتي در جامعه و قرار گرفتن جنبش هاي اجتماعي در مقابل انتخاب بين دو آلترناتيو سياسي متعلق به طبقات اصلي جامعه يعني ليبراليسم و سوسياليسم ، اوضاع متحول سياسي، تشديد بحران در مناسبات جمهوري اسلامي با امريکا بر سر برنامه هاي هسته اي رژيم، و ارزيابي هاي سياسي مختلف از جانب نيروهاي فعال در جنبش چپ و کمونيستي ايران از اين روندها همه و همه زمينه تجزيه نيروهاي چپ جنبش دانشجويي را فراهم آورد.

روند اين تجزيه از مدتها قبل از آذرماه 86 شروع شده بود اما وقايع و رويدادهاي آذرماه سال 86 به روند اين تجزيه شتاب بيشتري بخشيد. برخي از مواضع، تاکتيک ها و سبک کار طيفي از فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب و تحليل و ارزيابي آنها از کشمکش جمهوري اسلامي با امريکا بر سر برنامه هسته اي و احتمال وقوع جنگ و موضع غير سوسياليستي در قبال آن نشانگر اين بود که بخشي از فعالين و رهبران دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب عليرغم اعلام رسمي پايبندي به استراتژي سوسياليستي که بر محوريت نقش طبقه کارگر در ايجاد هر گونه تحولي در جامعه  و اتحاد جنبش دانشجويي با جنبش کارگري تاکيد مي کرد، در عمل و پراتيک سياسي خود از اين مباني فاصله گرفته و  خلاف منافع عمومي جنبش دانشجويي عمل کنند.  اين مواضع  و ارزيابي نادرست، اتخاذ تاکتيک هاي ناسنجيده و در پيش گرفتن اقدامات ماجراجويانه در برخي از نوشته هاي فعالين اين طيف، اطلاعيه هاي دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب از جمله اطلاعيه آنان بمناسبت 16 آذر، و چه در سبک کار، تاکتيک ها و وقايع اين دوره بوضوح خود را نشان داد.

بر کساني که وقايع جنبش دانشجويي را تعقيب کرده اند نبايد پوشيده باشد که اين طيف معين از فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب تحت تاثير معنوي و خط و مشي و سياست هاي حزب حکمتيست قرار داشتند. تداعي شدن فعالين جنبش هاي اجتماعي با يک گرايش معين سياسي که ممکن است از جانب يکي از نيروهاي موجود در جنبش چپ ايران نمايندگي شود بخودي خود نه تنها ايرادي ندارد، بلکه همچنانکه قبلا اشاره شد بخشي از واقعيت اجتماعي جامعه ايران است. بنابراين آنچه مورد نقد است نه نفس اين رابطه سياسي و معنوي بلکه بازتاب و عملکرد استراتژي و سياست معيني در درون جنبش دانشجويي است.

غير مارکسيستي بودن استراتژي سياسي حکمتيست ها که اينبار پيامدهاي خود را در جنبش دانشجويي نشان داد، تنها در ناکارائي و بيهودگي تلاش هاي اين جريان براي کسب قدرت سياسي به نيروي سازمان حزبي و به نيابت از طبقه کارگر خود را نشان نمي دهد، بلکه نادرستي و غير مارکسيستي بودن اين استراتژي که طبقه کارگر در آن مکان محوري در تحولات اجتماعي را ندارد طي چندين سال گذشته بارها در تبيين شرايط مبارزه طبقاتي و ارزيابي از اوضاع سياسي ايران خود را نشان داده است. زماني که حزب، کارگري نمي شود و صورت مسئله يعني طبقه کارگر از استراتژي سياسي حذف مي گردد و استراتژي انقلاب کارگري جاي خود را به مقوله سرنگوني مي دهد، آنگاه در تبيين و ارزيابي از اوضاع سياسي درجه هوشياري، سازمانيابي و آمادگي طبقه کارگر مبنا قرار نمي گيرد و مي توان در فقدان آمادگي طبقه کارگر بلحاظ سازمانيابي توده اي و حزبي و در غياب حضور فعال آن در صحنه سياسي، و صرفا با حضور اقشار و طبقات متوسط در صحنه روياروئي با رژيم، جنبش سرنگوني خواهي را در اوج دانست، اما در عوض زماني که طبقه متوسط عقب نشيني کرده اما مبارزه و اعتصابات کارگري رشد پيدا مي کند و جنب و جوش در ميان فعالين کارگري براي ايجاد تشکل هاي توده اي کارگري گسترش مي يابد، اينبار جنبش سرگوني را شکست خورده ارزيابي کرد.

حزب حکمتيست مدتها است با ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي ايران، و بويژه در يکي، دو سال اخير که حمله نظامي امريکا را قريب الوقوع مي ديد با بکار بردن تعابيري از قبيل اينکه " موقعيت بحراني"،  " جامعه در معرض از هم پاشيدگي قرار دارد" و ...، هر گونه کار روتين کمونيستي در امر سازمانيابي طبقه کارگر و اتخاذ راهکارهاي سوسياليستي در جنبش هاي دمکراتيک اجتماعي را عملا تحقير و تخطئه مي کرد. بر اساس همين تحليل ها بود که رهبري اين حزب تشکيل جوخه هاي گارد آزادي را از اولويتهاي کار خود تعريف کرده بود. و تحت تاثير همين استراتژي و ارزيابي هاي نادرست از اوضاع سياسي است که هواداران اين جريان در محل براي عرضه کردن تصويري قدرتمند از حزب شان به سبک کار، تاکتيک ها، علني کاري غير ضروري و اعمالي روي مي آورند که با توازن قواي واقعي حاکم در جامعه بين نيروهاي انقلاب و ضد انقلاب خوانائي ندارد. کار بست اين روش ها جز به خطر افتادن امنيت فعالين اين جريان در ازا دستاوردهاي ناچيز مقطعي نتيجه ديگري در بر نخواهد داشت. حال اگر در ميان اين هواداران کساني باشند که بطور عيني در رهبري يک جنبش اجتماعي قراد داشته باشند اينبار دامنه اين ضربه وسيعتر و پيامدهاي آن وخامت بارتر خواهد بود که متاسفانه در مورد جنبش دانشجويي چنين شد.

حال اگر از پيامدهاي کاربست يک استراتژي غير سوسياليستي و تحليل و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي گامي فراتر نهيم، وقايع جنبش دانشجويي براي فعالين کمونيست که استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي را دنبال مي کنند نيز اين درس و تجربه را در بر دارد که بايد اصول ناظر بر سبک کار کمونيستي را در زمينه کار علني و کار حزبي و ارتباط اين دو با هم، تلفيق درست کار علني و مخفي و همچنين در اتخاذ تاکتيک سياسي را بخوبي در يابند و در فعاليت هاي روزانه خود آن را بطور اکيد رعايت کنند.

فعالين حزبي که بطور عيني در موقعيتي قرار گرفته اند که در رهبري جنبش هاي اجتماعي اداي سهم کنند و عملا به عرصه کار و فعاليت علني و قانوني روي آورده اند بايد توجه داشته باشند که اين عرصه از کار، از ضرورت گسترش فعاليت حزبي ناشي نمي شود، بلکه کار علني و قانوني عرصه اي از کار فعالين سوسياليست است که از قانونمندي و نياز جنبش هاي توده اي پيروي مي کند و بايد بطور کامل در خدمت گسترش،  راديکاليزه کردن و به پيروزي رساندن اين جنبشها در مراحل مختلف خدمت کند و در همين راستا با ديدگاه ها و خط مشي راست روانه در درون اين جنبشها دست و پنجه نرم کند. درک اين مسئله به اين معنا خواهد بود که اگر فعال حزبي در چنين موقعيتي قرار گرفته و به اين عرصه از کار روي آورده است بايد مجموعه اي از فعاليت هاي ديگر را از دستور کار خود خارج کند. براي مثال چنين فعاليني نبايد با پخش و توزيع نشريات حزبي، تلاش براي سازماندهي جمع آوري کمک مالي و يا اقدام به سازمان دادن آکسيون هاي حزبي و سازماني و ... با سرنوشت جنبش و يا حتي اعتصاب و حرکت توده اي معيني که در راسش قرار گرفته اند ريسک کنند. در اين عرصه از کار به پيروزي رساندن حرکت توده اي تمام هدف است و هيچگونه بهره برداري حزبي و سازماني از آن جايز نيست.

فعاليت علني و قانوني مبارزه اي ماهيتا سياسي است. هرگونه فعاليت علني کم و بيش انعکاس سياسي در جامعه ما دارد. از اين رو چنين فعاليتي بايستي به يک ارزيابي واقعبينانه و همه جانبه سياسي و اجتماعي متکي باشد. يک فعال علني کار بايستي شرايط عيني جامعه خود را در جزئيات بشناسد. باز به عنوان نمونه زماني که نگراني از برپايي جنگي در جامعه وجود دارد، زماني که محاصره اقتصادي زندگي توده مردم را تحت فشار قرار ميدهد، يا زماني که دستگاه حاکمه دچار تشتت و اختلافات دروني است، اينها همگي لازم است که از جانب فعالين علني با دقت مورد تحليل و ارزيابي قرار گيرند تا با درک درست از توازن قواي واقعي در هر مرحله بتوان تاکتيک هاي متناسب با آن مقطع را در پيش گرفت.

رهبري کردن يک فعاليت علني و قانوني به آگاهي و هوشياري سياسي همه جانبه اي نياز دارد. کار علني به معني سطحي کردن مبارزه سياسي نيست. رهبران تواناي فعاليت علني بايستي تلاش کنند دانش سياسي خود را مداوما ارتقا دهند. مارکسيسم و سوسياليزم علمي راه رهايي طبقه کارگر را نشان داده است. اين دانش را بايد آموخت. در محيط دانشگاه دسترسي به متون مارکسيستي و آثار سوسياليم علمي کار دشواري نيست. بدون رواج سوسياليسم علمي در ميان فعالين اين عرصه، در محيطي با غلبه روحيات خرده بورژوائي همواره امکان بازتوليد اعمال و روش هاي ماجرجويانه و تاکتيک هاي  آوانتوريستي وجود دارد.

فعاليني که به عرصه کار علني روي آورده اند بايد توجه داشته باشند که هنگامي که از فعاليت علني صحبت مي شود به اين معنا نيست که فعالين اين عرصه هرکاري که مي کنند و هرچه که ميگويند و هرچه در درون دارند را همه جا آشکارا بيان مي کنند، بلکه به معني آن است که اگر روزي ضروري شد ميتوان همه اينها را آشکارا طرح کرد. اين گونه فعاليتها بنا به طبيعت خود در شرايط کنوني ميتوانند علني باشند اما لزوما همه جزئيات آن هميشه و براي همه آشکار نيست. بدين معنا در چهارچوب فعاليت علني و قانوني هم نوعي از مخفي کاري ضروري است. و در واقع در خدمت فراهم ساختن محيط مساعد تري براي پيشبر امور علني است. بسياري از سنديکاهاي کارگري و سازمانهاي علني هستند که فايل و کيسهاي مختلفي را دارند که ضروري نيست آشکار شوند، اما زماني که به هر دليلي دشمن اطلاعات مربوط به آنها را کشف مي کند ميتوانند نشان بدهند که همه اين موارد در چهارچوب کار علني و يا کار قانوني مي گنجند. واضح است که اينگونه مخفي کاري با مخفي کاري يک حزب غير قانوني تفاوت اساسي دارد. اين مخفي کاري ها به فعالين اين عرصه امکان مي دهد تا با خيال آسوده تري به تعقيب اولويتهاي خود بپردازند و مزاحمتها و مشکلات ناخواسته، آنها را از راهي که در پيش گرفته اند باز ندارد.

محافل، جمع ها و فعالين کمونيست جنبش دانشجويي که حول يک استراتژي سوسياليستي گرد آمده و تلاش مي کنند تا نقش خود را در رهبري جنبش دانشجويي ايفا کنند، بايد توجه داشته باشند که وقتي از تاکتيک صحبت مي کنند در اينجا بحث بر سر سياست عملي مشخصي است که پيش پاي جنبش دانشجويي قرار داده مي شود و قصد دارد که جنبش دانشجويي را حول سياست عملي مشخصي به حرکت در آورد، آن را در اين مبارزه معين متحد تر کند و يک گام به تحقق مطالباتش نزديک تر نمايد. بنابراين تاکتيک در سبک کار کمونيستي با تاکتيک در سبک کار خورده بورژوائي مي تواند دو مفهوم کاملا متفاوت داشته باشد. اگر جريان خورده بورژوا منظورش از تاکتيک، سازمان دادن آکسيون و حرکتي با شرکت نخبگان جنبش است و مي خواهد راست روي استراتژيک خود را با "راديکاليسم" در عرصه تاکتيکي لاپوشانی کند، اما براي فعالين و رهبران کمونيست که راديکاليسم خود را در اتکا به اهداف کمونيستي و استراتژي سوسياليستي به اثبات رسانده است در عرصه تاکتيکي براي بسيج و به حرکت در آوردن کل جنبش بدون آنکه نگران مخدوش شدن خط و مرزهايشان با ديگر گرايشات شود مي توانند با اعتماد بنفس انعطاف لازم را نشان دهند.

يک جنبش راديکال اجتماعي بطور طبيعي وعيني جريان کمونيستي را نيرومند مي سازد. اما آن حزب ماليخوليائي که مصلحت تشکيلاتي خود را بر مصالح جنبش اجتماعي ترجيح مي دهد، آنهايي که در هر حرکت به نحوي ساده لوحانه نشانه گزاري مي کنند تا جاي پاي وجود حزب خودشان را غير مستقيم هم که شده نشان بدهند، ميدان مبارزه توده اي براي آنها يک ميدان مبارزه جدي و سرنوشت ساز اجتماعي نيست، بلکه آنها در يک دايره محدود سازماني به دور اهداف کوته بينانه اي سرگردانند. چنين رفتاري با روحيه يک کارگر پيشرو و کمونيست در مبارزه سياسي و حزبي بيگانه است. اين سبک کار يک نوع چرتکه انداختن خورده بورژوايي در مبارزه سياسي است. شايسته نيست که هيچ گوشه اي از مبارزه اي که ما از آن سخن مي گوييم رنگ و بوي چنين فرهنگي را داشته باشد.

در خاتمه در ادامه ارزيابي از شرايطي که به وقايع آذرماه گذشته منجر شد، و اشاره به چند درس و تجربه از اين وقايع،  بايد بر اين کمبود اساسي هم انگشت گذاشت که آن طيف از فعالين سوسياليست جنبش دانشجويي نيز که اتفاقا تصوير شفاف و روشني از شرايط مبارزه طبقاتي در جامعه و روند اوضاع سياسي داشتند و خود در تبيين  مباني استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي نقش اساسي ايفا کردند، اما نتوانستند در عمل سبک کار، تاکتيک ها و روش هاي فعاليت متناظر بر اين استراتژي سوسياليستي را در جنبش دانشجويي در پيش گيرند و در غياب عمل کردن به چنين رسالتي بود که تاکتيک ها و روش و سبک کار مبتني بر يک استراتژي غير سوسياليستي، و تحليل و ارزيابي نادرست از اوضاع سياسي بعنوان تنها آلترناتيو حي و حاضر در دسترس بخشي از جنبش دانشجويي قرار گرفت. بنا براين هر چند نبايد در نقد و ارزيابي وقايع آذرماه به نقد تاکتيکي و سبک کاري خودمان را محدود کنيم و ريشه آن را بايد استراتژي سياسي ناظر براين فعاليت ها جستجو کرد، اما اکنون که بر مباني يک استراتژي سوسياليستي توافق نظر وجود دارد و خطوط اصلي آن در همين مدت بار ها از جانب دانشجويان سوسياليست دانشگاههاي ايران مورد تاکيد قرار گرفته است بايد تلاش کرد تا سبک کار سوسياليستي و مباني تاکتيک سياسي متناظر با يک استراتژي سوسياليستي را هر چه بيشتر روشن کرد. بيانه دانشجويان سوسياليست ايران "پيرامون وضعيت کنوني جنبش دانشجويي و مباحثات اخير در چپ دانشجويي گامي است در اين راستا. اميدوارم که اين مطلب هم در اين راستا مفيد واقع شود.

گرايش سوسياليستي با اتکا به مباني يک استراتژي سوسياليستي در جنبش دانشجويي و روشن کردن سبک کار و مباني تاکتيکي و سازماني متناظر با آن، اينبار در موقعيت رهبري جنبش دانشجويي بدون آنکه نگران مخدوش شدن خط و مرزهايش با ديگر گرايشات چپ درون جنبش دانشجويي باشد، بايد قادر باشد نه تنها ديگر گرايشات چپ بلکه تمام ظرفيت هاي مبارزاتي موجود در جنبش دانشجويي را در راستاي پيشروي جنبش دانشجويي و در مقابله با سياستهاي رژيم جمهوري اسلامي بسيج کند.

نگاهی به وقایع و تجارب جنبش دانشجویی  ( نسخه پی . دی . اف )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:40  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

فحاشی کردن به تاریخ مبارزاتی یک جنبش از سوی لیدر حکمتیست

 سیروان پرتونوری

 

طی روزهای اخیر جناب کورش مدرسی لیدر حکمتیست در یک سمینار اظطراری که  تحت عنوان کومه له از توهم تا واقعیت قرار گرفته بود و به بهانه اعلام فراکسیون جمعی از رفقای ما برگزار شده  بود به شیوه کاملا غیر سیاسی و غیر واقعی به ارزیابی از تاریخ مبارزاتی کومه له و حزب کمونیست ایران پرداخته و کلی اتهام های بی پایه و اساس را به شیوه هیستریک بر علیه ما به سخن آورده که در این مقاله کوتاه به نقد این بیانات  پادر هوای مدرسی خواهم پرداخت ...

بقیه را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:23  توسط تریبون مارکسیسم  | 

 

توضیحات تریبون مارکسیزم :

 

مطلبی که در اینجا ملاحظه می کنید توسط یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست یعنی محمود قزوینی نوشته شده است . این عبارات و کلمات از دهان یک " توطئه گر " ، " خائن " ، " جاسوس " ، " همکار رژیم و وزارت اطلاعات " ، " خود فروخته "  -  و عبارات دیگری که از طرف حکمتیستها و اقمار داخل و خارج از کشورشان در ماههای اخیر نثار منتقدین شد -  و ...  خارج نمی شود بلکه این بار یکی از اعضای مرکزیت حزب حکمتیست است که در نقد ماجراجوییها و طرحهای هپروتی و خطرناک این حزب سخن می گوید . ممکن است محمود قزوینی از درج مقاله خود در " تریبون مارکسیزم " خشنود نباشد اما ما خوشحال هستیم که به هر صورت هر چند دیر هنگام ندایی در مخالفت با سیاستها و استراتژی به غایت نادرست و خطرناک حزب حکمتیست -  با آن نتایج وحشتناکی که در یک سال اخیر به بار آورده بود  -  و شخص کوروش مدرسی ( به عنوان مسئول اصلی و اول این سیاستها )  از درون حزب حکمتیست بیرون آمد . ما نقد اساسی این سیاستها و نگرش و دیدگاهی که در پشت آن نهفته است را گامی رو به جلو برای جنبش و استراتژی سوسیالیستی در ایران می دانیم . پیش از این در تریبون مارکسیزم به تفصیل پیرامون انتقادات وارد بر سیاستهای حزب حکمتیست و به طور خاص طرح " گارد آزادی " صحبت شده است اما ما در پایین بار دیگر به دلایل اهمیت مطلب محمود قزوینی از نظر خودمان اشاره خواهیم داشت . آنان که سیلی از فحاشی و انگ و اهام زنی را نثار " تریبون مارکسیزم " و انتقادات مطرح شده از سوی آن نمودند ، اکنون باید خاموش شوند و لختی در اظهارات یکی از اعضای رهبری حزب حکمتیست درنگ کنند.

محمود قزوینی در نوشته خود بارها اعلام می کند که طرح " گارد آزادی " با شکست مواجه شد و اینکه این شکست ، تنها به معنای شکست یک طرح  نیست بلکه شکست " یک دیدگاه و متد فکری و سیاسی " و " روش فکری " است . قزوینی می گوید که " گارد آزادی  اشتباهی بسط یافته است " .بدیهی است که این دیدگاه و متد فکری سیاسی رهبری سیاسی کنوی حزب حکمتیست و در راس همه آنها کوروش مدرسی است .

محمود قزوینی اشاره می کند که " حزب حکمتیست در سال 2005 و بدون هیچ تدارک از پیشی ای اعلام نمود که تشکیل سازمان مسلح حزب حکمتیست را در سراسر ایران در دستور خود دارد و این سازمان را در محیط زیست کارگران و مردم تشکیل می دهد ... " ( تاکیدها در کل نقل قولها از ماست )

قزوینی در بخشهای بعدی به این مطلب می پردازد که این طرح چگونه می تواند در عمل به آلوده کردن " محیط زیست مردم و کارگران " منجر شود . در اینجا مطالبی مطرح می شود که  از نظر ما دارای اهمیت خاصی می باشند :

"... یکی از طرحها و ایده های اساسی حزب حکمتیست در سند گارد آزادی فورموله شده است. از نظر حزب حکمتیست قراربود کارگر سندیکای شرکت واحد و نفت و هفت تپه و نساجی سنندج، جوانان اهواز و مشهد و تهران...  و دیگر توده های مردم در محیط زیستشان همین امروز در نیروی مسلح گارد آزادی متشکل شوند. آنهم برای یک احتمال ممکن در آینده، احتمال بوجود آمدن سناریوی سیاه! . این ایده که بیشتر به یک فانتزی شباهت داشت تا یک ایده مبتنی بر واقعیت  به مدت ٤ سال پراتیک شد. اگر حزب حکمتیست حتی یک حزب با نفوذ اجتماعی در ایران بود با همین یک طرح میتوانست کاملا حاشیه ای شود... "

" ... سازمان گارد آزادی یا نیروی مسلح حزب حکمتیست، که حزب حکمتیست ٤ سال پیش آن را اعلام کرده بود، اساسا موجودیت خارجی نیافت. فقط در کردستان در سطح بسیار محدود تلاشهایی برای شکل گیری آن شد که به سرعت با شکست مواجه شد. .. "

"... طبق سند گارد ازادی قرار بود سازماندهی گارد ازادی که نیروی مسلح حزب تعریف شده بود توسط کمیته های کمونیستی در کارخانه و محله و دانشگاه صورت گیرد. خوشبختانه حزب حکمتیست در عمل به این طرف نرفت و یا اینکه نتوانست برود. اجرای چنین طرحی در ایران توسط یک حزب کمونیستی میتواند به یک فاجعه ختم شود. .. "

"... هیچ کارگر و دانشجو و فعال حقوق اجتماعی پیدا نمیشود که در شرائط کنونی وارد سازمانی با عنوان مسلح شود. این به معنای بستن کامل دست و پای خودش و دود شدن فعالیت فعال و مبارز کارگری و زن و دانشجو است. .. "

"... برای همین در این دیدگاه،  دانشجو و کارگر بندرعباسی و تهرانی و مشهدی هم  باید همین امروز در سازمانی مسلح سازماندهی شود. واقعیات سرسخت نشان داد که این گونه تلاشها بیهوده اند و چنین انطباقی غیر محال. تلاش برای چنین انطباقی با خود خطرات زیادی را برای جنبش جاری کارگری و مردم  به همراه میاورد... "

" ... خوشبختانه در سطح عملی این پروژه در دستور حزب قرار نگرفت و یا بسیار محدود به آن عمل شد. برای همین اثرات منفی آن هم محدود ماند... "

 

قسمتهای یاد شده از مقاله قزوینی نیاز به توضیح و تدقیق دارند. محمود قزوینی یا از واقعیات خبر ندارد ( که برای یک عضو مرکزیت این حزب بعید است ) و یا ترجیح می دهد به هر دلیلی از کنار آنها عبور کند . تمام تلاشها و فریادها و گلوپاره کردنها و ... ما در این دوره و در این مباحثات برای رساندن این مطلب به گوش فعالین حق طلب و منصف چپ ایران بود که اتفاقا و بدبختانه  این " فانتزی " در داخل کشور و در چپ دانشجویی اساسا توسط یک نفر از وابستگان این حزب و تعداد دیگری از حواریون او ( که همگی بحمدالله اکنون در خارج از کشور به سر می برند و در امن و امان هستند )  موجودیت خارجی یافت و در دستور کار حزب حکمتیست قرار گرفت و این حزب  مستقیما با دستور و هدایت کوروش مدرسی و  بهرام مدرسی  و از طریق چند فعال  علنی شناخته شده  فوق الذکر در داخل کشور و در عمل " به این طرف " رفت و اتفاقا " به این طرف رفتن " اینان منجر به شکل گیری یک فاجعه شد . چه فاجعه ای بدتر از اینکه چپ دانشجویی که به زحمت و با تلاش و کوششهای فراوان بسیاری از فعالین به نیرویی عمده در جنبش دانشجویی بدل شده بود ، به واسطه ماجراجویی و حماقت چند نفر که اکنون در خارج از کشور و تحت چتر حمایتی این حزب قرار دارند ،  شخصیتها و چهرهای اصلی و تاثیر گذار خود را  -  که روحشان هم از برنامه های فاجعه /حماقت باری که توسط حزب حکمتیست / گارد آزادی و چند تن از وابستگان داخلیش اجرا شده بود هم خبر نداشت و در زندان بود که در نهایت ناباوری متوجه این مساله شدند -  را در بند و زیر ضرب ببیند و  آنها را با روحیه هایی به هم ریخته و تن و روان زجر کشیده  تحویل بگیرد و تمامی امکانات و توان عملی و روحیه و انگیزه اش را به خاطر قمار ابلهانه چند نفر ماجراجوی شهرت طلب و حزب حامیشان از دست دهد ؟  آری ، حزب حکمتیست توان موجودیت بخشیدن و اجرای این سیاست نادرست و حماقت بار خود نداشت اما در همان تلاشهای محدودی که برای پر و بال بخشیدن به این طرح انجام داد ، زمینه ساز ورود ضربه دستگاهها و نهادهای امنیتی رژیم به چپ دانشجویی گشت .

 چه فاجعه ای بالاتر از اینکه توان و انرژی و انگیزه چپ دانشجویی قربانی سیاستها و روش فعالیت نادرست وابستگان این حزب و این " نامفهوم " گردد ؟  چرا این طرح به قول قزوینی " عجیب و غریب و ناسوتی "  باید چپ دانشجویی را به عنوان کانال تبدیل خود به پدیده ای زمینی و واقعی قرار دهد و حاصلش نه " آب در هاون کوبیدن " که کوبیدن هاون بر فرق چپ دانشجویی باشد ؟ آیا رهبران حزب حکمتیست و سیاستگذاران آن و مسئولین دیگر این فاجعه که با فراغت تمام به مصاحبه و اظهار نظر در مورد مسایل گوناگون مشغولند ، نباید در مقابل این افتضاحات و سوالها  پاسخگو باشند ؟ آیا این درست و مسئولانه  است که فردی که مسئول اصلی پیش آمد چنین فجایع و افتضاحات سیاسی ای بوده است و باعث ایجاد پرونده ها و مشکلات امنیتی برای جماعت بسیاری در داخل بوده است و از مسئولین " گارد آزادی " در مناطق خارج از کردستان محسوب می شده و به مدد عملکرد خودش در دوران زندان ، پرونده  و سوابق و ارتباطاتش در داخل کشور برای نهادهای امنیتی از روز روشن تر است و اکنون زیر چتر حمایت حزب حکمتیست توانسته به سرعت خود را به اروپا برساند ( در حالیکه بسیاری در انتظار گرفتن حق پناهندگی ماهها باید در کمپ انتظار بکشند ) ، اقدام به برگزاری کنفرانس خبری به نمایندگی از فعالین دانشجویی چپ در داخل بنماید ؟

قزوینی به مقایسه طرح گارد آزادی با فعالیت " اتحادیه کمونیستها " می پردازد و می گوید : " به هر حال اگر اتحادیه کمونیستها توانست یک حرکت جدی بر اساس تئوریش عرضه کند ، حزب حکمتیست نتوانست تئوری اش را کمی پراتیک کند ... " و در جایی دیگر به عقب مانده تر بودن این طرح از نظرات امیر پرویز پویان  -  از تئوریسینهای جنبش چریکی در دهه 50  -  اشاره می کند . به راستی مقایسه " نامفهوم " عجیب و غریبی مثل " گارد آزادی " با تئوری و عمل رفقای جانباخته اتحاد کمویستها و نسل انقلابی فدایی قیاسی مع افارق است . علی رغم هر نقد اساسی ای که از منظر تئوری و پراتیک کمونیستی می توان به خط مشی سیاسی این رفقا داشت ، آنها مبارزین کمونیست جدی و برجسته ای بودند . طرحها و نظرات آنها بر سنتهای مبارزاتی شناخته شده ، تثبیت یافته و معتبر جهانی در آن دوره ( از نظرات چه گوارا ، دبره و ماریگلا گرفته تا مائوئیسم و ... ) متکی بود و نه خیالپردازیهای هپروتی فرد بی مسئولیت و پرمدعایی مانند کوروش مدرسی . سرمایه اصلی آنها در مبارزات ، جدیت و تعهد انقلابی و جانفشانیشان بر سر خط مشی و سیاستی بود که به درستی آن ایمان داشتند و نه دودوزه بازی و ریاکاری در جنبشهای اجتماعی و با سرمایه به زحمت اندوخته شده چپ در این جنبشها قمار کردن و گند و فاجعه به بار آوردن و به مسلخ فرستادن افرادی که روحشان هم از این طرحها و ماجراهای " نافهوم و عجیب و غریب " خبر نداشته است . آری ، قیاس مبارزات رفقای جانباخته نسل انقلابی فدایی و اتحادیه کمونیستها و امثالهم با مجاهدتهای تبلیغاتی و کاریکاتورگونه " گارد آزادی " قیاس مع الفارق است ؛ میان این دو دره ای عمیق حفر شده است . یک شیوه مبارزه به سیاهکل و مبارزات چریکی دهه پنجاه و مبارزه مسلحانه در آمل ختم می شود و  دیگری به گروگانگیری و اخاذی و به تعبیر  درخشان شخص کوروش مدرسی در مصاحبه های تلویزیونی اش ، " تلکه کردن "  برای پر کردن صندوق حزب خود و رفع نیازهای مالی اش و زیر ضرب فرستادن فعالین اجتماعی علنی در جای دیگر در حالی که روحشان از این " تلکه گیری " ها ی" انقلابی " خبر ندارد .

محمود قزوینی در نوشته اش به روشنی نشان می دهد که زیر عنوان هیجان انگیز و دهن پرکن " حزب ضد انتظار "  چه سیاستهای آوانتوریستی و ماجراجویانه و خطرناکی نهفته است . طرفه آنکه به شهادت تبلیغات چند ساله حزب حکمتیست در نشریات و برنامه های تلویزیونیشان ، الگوهای عملی آنها برای اتخاذ چنین سیاستی در دوره کنونی ، حزب الله لبنان ، حماس و  سپاه بدر مقتدا صدر بوده اند !!! که موفق شده اند " مرز بین پوزیسیون و اپوزیسیون را در هم بریزند . " از حماقت نهفته در پس چنین اظهار نظرها ، الگو گیریها و مقایسه هایی که تفاوت بین جنس و پیوندهای اجتماعی و سیاستهای این نیروها با یک جریان کمونیستی و تفاوت عظیم شرایط سیاسی در لبنان و فلسطین و عراق را نمی بیند ( محمود قزوینی در نوشته اش به این مطلب اشاره می کند )  اگر بگذریم ، باید پرسید که برای جریانی که " چپ سنتی " را در ادبیات سیاسی فرقه خویش به دشنامی مبدل ساخته است و خط بطلان بر تمامی جریانات و بخش عمده تاریخ مبارزات چپ و انقلابی در ایران می کشد ، به راستی الگو گیری از چنین جریانات ارتجاعی و بدنامی و سیاهی واقعا چه معنا و محتوا و هدفی می تواند داشته باشد ؟ " مقابله با احتمال شکل گیری سناریوی سیاه " و " تشکیل یک نیروی مسلح توده ای و در هم تنیده در محل زندگی و کار مردم " و " در هم ریختن مرز اپوزیسیون و پوزیسیون " و ... ارزانی خود حزب حکمتیست و کوروش مدرسی ؛ ا بیایید منصفانه بنگریم و ببینیم که کار نامه عملی گارد آزادی در رابطه با اهداف مشخص و جزیی و محدود اعلام شدن در تبلیغات " گارد آزادی " مانند " گوشمالی دادن " وابستگان رژیم و گروههای حزب الله و شخصیتهای ارتجاعی و ... تا چه حد عملی شده است ؟ آیا کارنامه واقعا عملی شده " گارد آزادی " تا کنون چیزی بیشتر از به خطر انداختن اجتماعات فعالین کارگری در کردستان و متفرق ساختن آنها و  اخاذی به منظور رفع مشکل مالی حزب و زمینه سازی و بهانه به دست دادن برای زیر ضرب فرستادن یک سری از فعالین علنی دیگر بوده است ؟

کسانی که تبلیغات حزب حکمتیست را در ماههای اخیر دنبال کرده اند ، بدون شک متوجه این مطلب شده اند که پس از قطع شدن چندین ماهه تبلیغات تلویزیونی مبتنی بر " فراخوان پیوستن به گارد آزادی " و به راه افتادن دوباره آن ، کوروش مدرسی مرتبا در پشت دوربینهای تلویزیونی ظاهر می شود و با وقاحت همیشگی اش اعلام می کند که از ابتدای مطرح شدن بحث " گارد آزادی " ، منظور وی و حزب تحت رهبری اش اصولا " فعالیت مسلحانه " نبوده  است !! و گویا اساسا " گارد آزادی " از همان آغاز قرار بوده ظرفی برای متشکل کردن غیر مسلح مردم باشد تا " بعدا "بتوانند مسلح شوند .  معلوم نیست پس بر این اساس درج و ذکر عبارت " بازوی نظامی حکمتیست "  در کنار عنوان " گارد آزادی " و انتخاب فرمانده نظامی برای آن به چه دلیل بوده است ؟ لابد برای ترساندن نیروهای سناریوی سیاهی از عکس و عنوان " نظامی " و " سلاح " این کار را کرده اند و قرار بوده است واحدهای گارد آزادی در مکانهای مختلف فعلا به تمرین جودو و کاراته یا کامپیوتر بازی و هک کردن سایتهای مختلف مشغول باشند تا زمان برای مسلح شدن آنها فراهم شود . اظهار چنین مطالبی از سوی کوروش مدرسی کذب محض است . قزوینی در نوشته خویش با صداقت و روشنی اظهار می دارد که اتخاذ چنین خط تبلیغی جدیدی از سوی حزب حکمتیست در مورد " گارد آزادی " ناشی از گرفتار آمدن این حزب در چنبره بحرانها و تناقضات اساسی سیاسی و استراتژیک در مدت اخیر بوده است . بر خلاف اکاذیب اظهار شده از سوی کوروش مدرسی که سازماندهی " گارد آزادی " از ابتدا مبنای غیر مسلحانه داشته است ، به گفته محمود قزوینی خط جدید تبلیغاتی حزب دست پخت جلسه کمیته مرکزی در ژوییه 2008 ( یعنی در اوایل تابستان 1387 ) بوده است .

به این اظهارات محمود قزوینی دقت کنید : 

"... یک ایده دیگر که حالا با روشن شدن غلط بودن طرح گارد ازادی سعی میشود تا در میان رهبران و کادرهای حزب حکمتیست  جا انداخته شود این است که ما امروز مردم را به شکل غیر مسلح در گارد آزادی متشکل میکنیم تا در آینده همین سازمان را مسلح کنیم. ظاهرا به نظر میاید عقب نشینی خوبی از طرح اولیه باشد. اما اگر قرار نیست مردم را همین امروز در شکل نظامی متشکل کنیم، دیگر متشکل کردن مردم در سازمان مسلح و یا سازمانی که عنوان نظامی دارد بی معناست.. "

" ...در سمینار کمیته مرکزی که در١٤ ژوئیه ٢٠٠٨  برگزار شد، اعضای کمیته مرکزی حزب ما این را پذیرا شدند که سند گارد آزادی باید تغییر کند و بند مربوط به اینکه گارد آزادی نیروی مسلح حزب میباشد تغییر کند و به عنوان یک تشکیلات میلیتانت اساسا غیر مسلح در شرائط کنونی معرفی شود. تشکیلاتی میلیتانت که بموقع دست به اسلحه هم خواهد برد، اما فعلا و در شرائط کنونی تشکیلاتی اساسا غیرنظامی است و مبارزه مردم را با توجه به سطح کنونی آن متحد و متشکل میکند. ظاهرا این تغییر به عنوان تغییر یک بند از سند گارد آزادی صورت میگیرد، اما اگر با این مسئله آنطور که باید مواجه شویم، در واقع ما با یک تغییر اساسی و زیر و رو کننده در سند و دیدگاه مربوط به گارد ازادی روبرو هستیم. مواجهی که از آن اجتناب میشود... "

" ... بحث گارد آزادی اساسا با مسئله سازماندهی مسلح مردم در محیط زیست شروع شده است، از داشتن پتانسیل نظامی شروع شده است. نام گارد آزادی نام یک نیروی مسلح است، نمیشود با تغییر یک بند مسئله را عوض کرد. تمامی گارد آزادی از سازماندهی آن تا تعیین فرمانده نظامی و شخصیت انتخاب شده برای این هدف دارد میگوید گارد ازادی نیروی مسلح حزب است، این را نمیتوان با تغییر یک و یا ١٠ بند عوض کرد. برای تغییر گارد آزادی از عنوان بازوی نظامی حزب به عنوان نیروی متشکل میلیتانت و نیروی اعمال اراده مردم،  باید نام و کل سند و دیدگاه پشت آن را تغییر داد. این تغییر یک تغییر ساده در یک سند حزبی نیست. با چنین تغییری هیچ چیزی از گارد آزادی به معنای تاکنونی آن باقی نمیماند... "

 

"... . نمیشود پریروز در سمینار کمیته کردستان از "مشغول بودن به تسلیح عمومی مردم و منتظر نماندن مانند دیگران" حرف زد و پس فردا یکباره گفت اصلا منظور از گارد آزادی سازمان مسلح نبوده است. یکروز فرمانده نظامی برای آن تعیین کرد و فردا اعلام نمود که اصلا این تشکیلات نظامی نیست. .. "

" ... به نظر من نام و چهره مسلحی که گارد آزادی به خود گرفته است، آن را از هرگونه کارکردی در شرائط جاری خارج ساخته است و اگر حزب حکمتیست میخواهد شایسته نام یک حزب کمونیستی باشد، باید پروژه گارد ازادی را به عنوان یک پروژه غلط و انحرافی کاملا از دستور کار حزب خارج سازد و آن را مورد نقد قرار دهد. .. "

" ... عقب نشینی از سند گارد ازادی کافی نیست. باید آن را نقد کرد و کنار زد. سازماندهی غیرنظامی مردم در سازمانی با عنوان مسلح اب در هاون کوبیدن است. رهبری حزب حکمتیست آب در هاون کوبیدن را بهتر از پذیرش یک اشتباه و تصحیح آن میداند. .. "

 

محمود قزوینی حق دارد با ناامیدی از تغییر در سیاستهای حزب حکمتیست و دست کشیدن آنها از " آب  در هاون کوبیدن " کوبیدن صحبت کند . " گارد آزادی " برای حزب حکمتیست یک فعالیت فرعی و تبعی مانند " سازمان رهایی زن " و یا " بی خدایان " و ...  نبوده است که امروز به راحتی بتواند آن را از دستور کار و فعالیت خود خارج کند .  مساله بسیار فراتر از " پذیرش اشتباه و تصحیح آن " است . " گارد آزادی " چکیده  و عصاره کل توانایی و دانش حزب حکمتیست در طرح ریزی استراتژی برای حزب خود بوده است  و همین پاپس کشیدن این حزب را از این طرح بسیار دشوار ساخته است . به هر جهت اختلافات داخلی حزب حکمتیست و سرنوشت آن به خود آنها مربوط است . ما از نقطه عزیمت مصالح پیشروی قطب چپ در جنبشهای اجتماعی و به طور خاص در جنبش دانشجویی و تثبیت یک استراتژی اصیل و راستین سوسیالیستی در این عرصه ها دست به نقد سیاستهای نادرست ، خطرناک و ماجراجویانه حکمتیستها زدیم  و خوشحالیم از اینکه در این زمینه پیش قدم شده ایم . اظهارات صریح یکی از اعضای رهبری این حزب سندی دیگر بر صحت اظهارات و نقدهای ماست و ما از این منظر به آن می نگریم . سیاستهای آوانتوریستی و احمقانه در جهت پیشبرد سیاستهای به غایت ناصحیح یک حزب و به بازی گرفتن توان ، انرژی و حیثیت جریان چپ در داخل کشور و فعالین آن در این جهت باید مورد نقد قرار گیرند و در این مورد خاص رهبری حزب حکمتیست و به طور مشخص کوروش مدرسی ، بهرام مدرسی به اضافه  بهروز کریمی زاده ( که اکنون دیگر یک چهره خارج کشوری است اما خود را به عنوان نماینده فعالین چپ در داخل و یک شخصیت " غیر حزبی " معرفی می کند ! ) به عنوان مسئولین اصلی اتخاذ و پیشبرد چنین سیاستهایی باید در مقابل آچه بر اثر عملکرد ماجراجویانه و منفعت طلبانه آنها از سال گذشته تا کنون بر سر چپ در داخل کشور و فعالین چپ آمده است پاسخگو باشند . ما همانطور که پیشتر گفته و اعلام کرده ایم در تداوم بخشیدن به نقد سیاستهای مخرب و سکتاریستی  حزب حکمتیست و هر حزب و جریان دیگری که خط مشی مشابهی داشته باشد و کمر به نابود کردن دستاوردهای چپ در داخل کشور به نفع فرقه خویش ببندد مصمم و استواریم و آن را ادامه خواهیم داد .

 

متن کامل مقاله محمود قزوینی تحت عنوان " گارد آزادی : نامفهومی که مفهوم نخواهد شد ! " را در " ادامه مطلب " ملاحظه کنید .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:15  توسط تریبون مارکسیسم  |